میگویند ما یاران امام بودهایم و شما از خط امام منحرف شدهاید و ما میخواهیم جامعه را به مسیر حرکت امام بازگردانیم!
آخر خود را گول میزنید یا ما را، خوب سر راست بگویید که ما عدهای هستیم که با تفکر شما یعنی جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه مخالفیم و خواهان یک حکومت سکولار هستیم
آیا نمیدانید که ...
چه کسی روز جهانی قدس را پایه گذاری کرد و چه کسی حامی همیشگی فلسطین بوده است؟
پس چرا راهپیمایی را بهم زدید و شعار نه غزه و نه لبنان سر دادید؟
چه کسی آقای منتظری را به خاطر بیکفایتی برکنار کرد؟ آیا نمیدانید حاج احمد آقای خمینی کتاب رنج نامه را خطاب به چه کسی نوشتند؟
پس چرا حالا آقای منتظری در نظر شما تبدیل به روحانی متعهد شده است؟
چه کسی گفت پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکتتان آسیب نرسد؟
پس چرا حالا ...
در ضمن قبل از اونم جراحی باز سینوس پایلونیدال داشتم
که بخاطر دردش یه مدت قبل عمل و بعد عمل نمیتونستم پشت کامپیوتر بنشینم و در حال حاضر هم دارم دوران نقاهت رو سپری میکنم از طرقی هم دارم یه سایت طراحی میکنم
که نیاز به جمع آوری مطالب زیادی داره که فکر میکنم تا آخر ماه رمضون طول بکشه و از همه مهمتر چند وقتیه که یه جورایی با خودم درگیر شدم
و مشغول حل مسایل شخصی خودم هستم.در نتیجه تمامی این مسایل دست به دست هم داده که یه چند وقتی از وبلاگ نویسی دور باشم اما انشاالله بعد از ماه رمضون جبران میکنم
حاشیه
نمیدونم چرا بقیه زدن تو جاده خاکی یادداشتهای یک طلبه که وبلاگش رو حذف کرده، برادرش میگویند: طلبهام! هم آخرین پستش رو نوشته ترانه مبهم هم همه مطالبش رو پاک کرده و یه شعر گذاشته صفحه اول که تغییرش میده!
قسمت حوالتم به خرابات میکند
هرچند کانچنین شدم و آنچنان شدم
اول قرار بود یک روز معتکف بشم بعد گفتن هوا رو هم مثل دلت گرد و خاک گرفته این دو روز رو هم بمون تا هوا تمیز میشه تو هم دلت رو آب و جارو کن
گرچه دلم هم مثل آسمون تمیز نشد اما خدا رو شکر یه تلنگری بهم خورد
نمیدونم تاحالا معتکف شدید یا نه آخه تو اعتکاف دیگه از بیرون مسجد و سیاست و جنگ و جدل ذهنت خالیه و فرصت میکنی درباره همه چیز فکر کنی؛ درباره خودت، درباره زندگیت، درباره کارات و خیلی چیزای دیگه. از طرفی هم فضای روحانی مسجد و روزه و دعا و مناجات باعث میشه حال و هوای دلت با وقتای دیگه کلی فرق کنه
تو این حاله که میفهمی یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم
تو این حاله که میفهمی که در حقیقت فقط خدا رو داری و فقط خداست که دوستت داره، فقط خداست که هرچی هم بیمحلی و بیمعرفتی کنی بازم بیشتر از مادر دوستت داره و بهت محبت میکنه
تو این حاله که شرمنده میشی به خاطر اوقاتی که اون داشته تو رو میدیده و تو ...
امیدوارم این حال رو خرابش نکنم
اول: بر اساس مدارک موجود تخلف تاثیر گذاری در نتایج انتخابات صورت گرفته است
دوم: مردم باید من را انتخاب میکردند و بنا بر اصل دیگی که برای من نجوشه میخوام کله سگ توش بجوشه انتخابات باطل است
حاشیه
مدارک و اسناد ارایه شده عبارتند از: [1] , [2]
چقدر قشنگ بود اگر به جای تخریب این طور بود...
چهار کاندیدا در حالی که دستان همدیگر رو گرفتن با لبخند مقابل خبرنگارها حاضر میشن و یکی از کاندیداها میگه:
همه ما به دنبال آبادانی و پیشرفت ایران عزیز هستیم و مطمئنا هرکدام از ما که افتخار خدمت گذاری به مردم ایران در این مقام نصیبش بشه به این امر میپردازه منتها هرکدام از ما سلایق و روشهای خودمون رو داریم که بر طبق اون میخواهیم به این اهداف برسیم.
بعدش هم با مهربونی از هم خداحافظی میکنند و برای همدیگه آرزوی موفقیت میکنن.
حاشیه
پاسخ به شبهات عليه دولت درخصوص نقدينگي، تورم، کسري بودجه
گقتم: منظورت چیست؟
گفت: همفکرانت به دستشان یک پارچه سبز بستهاند
گفتم: همفکران من!؟
گفت: آری، مگر تو نبودی که از محدودیتهای غیر لازم و بعضی مسایل انتقاد میکردی
گفتم: آری من بودم
گفت: خوب فلانی هم اینها را میگوید و عدهای همفکر تو هم از او حمایت میکنند
گفتم: یار او هم قبل از او اینها را میگفت اما همین محدودیتها را خصوصا وزیر ارشادش بر مخالفینش اعمال میکرد تازه بگذریم از سیاستهای دین ستیزش
گفت: فلانی با او فرق دارد
گفتم: من هم ابتدا همین فکر را میکردم، فکر میکردم او همان اصولگرای اصلاح طلب است که رهبری میگفت اما ...
گفت: اما چه؟
گفتم: اما دیدم همان قبلیها دورش را گرفتهاند همانها که دم از راه امام میزنند اما در پشت پرده سیاست فتح سنگر به سنگر نظام را دنبال میکنند و از ولایت فراریند
گفت: خوب نظرشان است مگر به آزادی نظر پایبند نیستی؟
گفتم: چرا پایبندم ولی به کسانی که با اصل و پایه نظام یعنی اسلامیت و ولایت فقیه مشکل دارند اعتماد نمیکنم، مگر روزنامههایشان را ندیدی که چه زیرکانه فقط جنگ روانی راه میاندازند، مگر نطقهای انتخاباتیشان را ندیدی که ناجوانمردانه فقط تخریب میکنند
گفت: اما از هرچه بگذریم سیاست خارجیش خوب بود
گفتم: دست دادن با سران اروپایی به چه قیمت، انرژی هستهای را تعطیل کرد و هرچه گفتند عمل کرد و خود را به هر دری زد تا مثلا با فرانسهای که هنوز آثار بمبهای شیمیاییاش در بدن بعضی باقی مانده رابطه برقرار کند، میخواهم نکند، ضمنا عزت ایران اکنون بیشتر است یا در آن زمان، آن موقع همچون عاجزی قصد داشت خود را به قدرتی در غرب بچسباند اما امروز خود قدرتیست
گفت: آخر انرژی هستهای و ماهواره و ... که نان و آب نمیشود برای مردم
گفتم: نکند انتظار داری نان و آب از آسمان بیافتد، خوب با علم باید به پیشرفت و تولید ثروت برسیم
گفت: به هر حال من ...
گفتم: لکم دینکم و لی دین
حاشیه
یکی
از مسائلی که در دین اسلام بسیار به آن
تاکید شده است مساله امر
به معروف و نهی از منکر است و همین امر
سبب گردیده است تا بعضی به سبب ناآگاهی
خود نسبت به شرایط، مراتب و احکام آن
همچنین جهل به تمایز آن با تعلیم به معروف
با رفتارهای خود، صورت نازیبایی از این
مساله نشان دهند.
امر به
معروف و نهی از منکر در زمانی اجرا میشود
که شخص مقابل، علم به خوبی یا بدی آن عملی
که انجام میدهد داشته باشد[منبع]
زیرا امر و نهی به معنای پیشنهاد
کردن نیست بلکه به معنای فرمان دادن و حکم
کردن است و پرواضح است که اگرکسی زشتی
عملی را قبول نداشته باشد فرمان دادن به
او برای ترک آن عمل چیزی جز تحمیل عقیده
خود بر او نیست. برای مثال
فرض کنید کسی اینچنین عقیده دارد که چای
خوردن عمل زشتی است و نگذارد شما چای
بخورید، خوب شما چه احساسی خواهید داشت؟،
درست همین احساس را کسی که به نظرش رعایت
نکردن حجاب عمل زشتی نیست ولی هرروز مورد
عتاب دیگران قرار میگیرد نیز خواهد
داشت.
بنابراین ابتدا
باید اطمینان حاصل کرد که شخص مقابل علم
به خوبی یا بدی عملی که انجام میدهد دارد
یا خیر، که اگر نداشت در اینجا اگر آن عمل
ترک واجب یا انجام حرام باشد تعلیم به
معروف بر مکلف واجب میشود، و کاملا واضح
است که تعلیم و تربیت هرگز با زور و اجبار
میسر نخواهد شد.
حاشیه
۱.یکی از بهترین روشهای تعلیم در بسیاری از موارد (نه همه موارد) عمل خود شخص معلم است چون طرف مقابل، ابتدا میبایست احساس آزادی داشته باشد و احساس کندکه درک میشود و این احساسش با نصیحت کردنهای زبانی از بین نرود بعد از آن اگر زیبایی آن عمل را در معلم ببیند کمکم به سوی عمل به آن کشیده میشود. به طور کل شخصی که قصد تعلیم دارد میبایست دیگران را آنطور که هستند بپذیرد مثلا قبول کند که فلانی دروغگو است و او را با این صفت بپذیرد و مهمتر از آن سعی کند احساس برتری و نگاه عقیل اندر سفیه را از خود دور کند چون این احساس او در برخورد او کاملا بروز خواهد کرد و متعاقبا باعث دلزدگی خواهد شد
۲.شاید در بسیار یا بعضی از موارد که شخصی دوست دارد به فرض مثال دوستش که دروغگو است این صفت را ترک کند، این میل از خودخواهی او بر اینکه دوست دارد دیگران آنطور که او میخواهد باشند سرچشمه گرفته باشد و تصادفا این خواسته او با خواسته خداوند و اجماع عقلا هممسیر شده باشد، و نیت شخص خالص و برای کسب رضای خدا و به خاطر دوستش نباشد. (این مساله نیاز به تامل بیشتری دارد).
امروز صبح حسابی عصبانی بودم با چندین نفر برخورد داشتم که انگار هیچ ارزشی برای دیگران قائل نبودند
با خودم کلنجار میرفتم که آخه چرا، آخه چرا باید بعضیها اینطور باشن چرا باید اینقدر خودخواه باشن
همینطور داشتم خودخوری میکردم که فهمیدم:
خودخواه منم که میخوام دیگران همونطوری باشن که من دوست دارم.
اولین شهریهام رو گرفتم، بعد از تقریبا سه سال
۳۳۰ هزار تومن که شهریه ماه شوال تا این ماه به اضافه عیدیاست، از این به بعد هم قراره ماهی ۳۰ هزار تومن بگیرم درسته که شاید از لحاظ کمی زیاد نباشه ولی طلبهها میگن از لحاظ کیفی خوبه
الان احساس میکنم که مسولیت دارم، احساس قشنگیه دوستش دارم
امروز سه شنبه ۴ فروردین ۸۸ ساعت ۹ صبح که داریم به سمت تهران برمیگردیم، خاطرات سفر رو تو ذهنم مرور میکنم، شوش، فتح المبین، اروند کنار، آبادان، خرمشهر، طلائیه، هویزه، دزفول، دهلاویه ..
شب دوکوهه خیلی باصفا بود، اونجا اتفاقی یکی از دوستام رو که اطلاعات جامعی درمورد شهدا و مناطق جنگ داشت رو دیدم و باهم به پشت بام ساختمان نیمه مخروبه ذوالفقار رفتیم، اون هم شروع کرد برام از همه جا گفت از دوکوهه از شهید همت از ... کل دوکوهه رو میشد از اونجا دید
سال تحویل در فکه که اگر ۱ دقیقه بیشتر کارم طول میکشید سال رو در دستشویی تحویل میکردم و خود فکه، سجده کردن بر رملهای فکه، تو فکه بود که وقتی به قتلگاه رسیدم و تونستم از پشت سیمهای خاردار منطقه رو ببینم، یک لحظه صحنه جنگ رو تصور کردم، رزمندهها رو که از خاکریزها بالا ميرفتن و شاید خیلیهاشون برنمیگشتن، خمپارههایی که منفجر میشدن، شهدایی که پرپر میشدن، شهدایی که اکثرا نوجوون بودن، شهدایی که موقع برگشت راهشون رو گم کرده بودن، شاید هم بهتره بگیم تازه راه رو پیدا کرده بودن،شهدایی که از تشنگی تو اون بیابون شهید شدن، شاید هم به یاد روضه کسی بودند و از غصه شهید شدند
غروب شلمچه، وقتی که در اون
سکوت دشت رو به کربلا ایستادم و گقتم:
السلام علیک یا اباعبدالله
...
در دلم آرامشی احساس
کردم که نمیتونم وصفش کنم
ساعت از ۶ بعد از ظهر گذشته و ما داریم به خونه میرسیم دستم یه سبد پر از جارو برای سوغات هست و ذهنم پر از خاطره، امیدوارم که این دو از هم جدا بمونن.